جایی پشت خیالـم ... !

رویا

دوشنبه 1392/01/26 20:38

نویسنده : بنفش
ارسال شده در: مثل خاطره... ،

همیشه به خوابم می آیی
حتی دلت نمی خواهد جدا شوی
دست های سیاه و سفیدت را روی گونه های سرخم می گذاری 
و می گویی:به واقعیت خواهم آمد!
باشد اما از تو یک خواهش...مرا در این واقعیت ، سرد و تنها نگذار
وقتی در این روزهای رنگارنگ گم می شوی
و حتی دلت نمی خواهد پیدا شوی
نمیتوانم فکر کنم ، نمی توانم مرز خواب و رویا را بدانم
هر کجا می روم ، چشمانم را که میبینی 
آرام نجوا میکنی : به واقعیت خواهم آمد ، به واقعیت...
و من گیج تر از همیشه ، کی و کجا؟؟؟
یادم می رود تویی که باید پیدایم کنی
پس چرا من به دنبال توام؟!
گیج و سردرگم باز دلم میخواهد به خوابی عمیق بروم
آنقدر عمیق که بگویند : بنفش به خواب ها پیوست!
چشمانم را می بندم
دستانت  را بر روی چشمانم حس میکنم
تو در عمق خوابم هنوز سیاه و سفید اما گرم...
دست هایت را روی گونه هایم می گذاری و می گویی
عروس ِ رویاها شدی....

+ کاش میشد هروقت که دلت خواست از خواب می پریدی!



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 1392/04/9 18:05