تبلیغات
گمشـــده در مـــه - آوازه خوان ِخیالم
جایی پشت خیالـم ... !

آوازه خوان ِخیالم

پنجشنبه 1390/12/4 13:55

نویسنده : بنفش
ارسال شده در: دست نوشته های بنفش ،

بر طبق رسم زمانه ...

رفتن را عادت کرده ام ...

درد هایم را سر باز میکنم

به اینجا که میرسم سکوت میکنم

و سقوط را ... سر لوحه اشک هایم ... برای بدرقه راهی

زیبا تر ازین نمیشد دست نوشته من ... اگر رفتن ها نبود

من وجود دارم...

پس شب شعری راه می اندازم

برای سوگواری از دست رفته ای...

تا من هستم ... بود و نبودی اهمیت ندارد

تمام میکنم همه آغاز ها را آنی

به آتش می کشانم هر زبان بی زبانی

فرقی نمی کند ابری یا بارانی

...................................

من هستم

ولی انگار...

گلبوته های خیالم سردشان است!!!

این تبسم را وهم می انگارم

من هستم

اما افسوس ... پرنده های ایده ام خستشان است!!!

هستم و چه سود!!!!

آوازه خوانی با سوتک هر شب تا به سحر در گوشم می نوازد...می خواند

بیچاره نمیداند ... رسوایش کرده ام!!

 




دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: آواز ، آوازخوان ، دل نوشته ، دست نوشته ، من هنوز هستم ، من هستم ، پرنده ، رسم زمانه ، رسوا ، عشق نوشته ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 1390/12/4 14:14