تبلیغات
گمشـــده در مـــه
جایی پشت خیالـم ... !

404

یکشنبه 1397/10/2 01:28

نویسنده : بنفش

هیچ کدوم از آینه ها

تصویر منو نشون نمیدن...


:(




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

ترجیح می دهم بی عنوان باشد

چهارشنبه 1397/09/28 01:22

نویسنده : بنفش

مثل تمامِ این کلماتی که در خونِ من جاریست

تو دَر منی

زخم های کهنه سَر باز می کنند

تو می چِکی.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

ذوق مرگی

چهارشنبه 1397/09/21 00:25

نویسنده : بنفش

مرا سرِ ذوق نمی آورد

هیچ ذوق مرده ای!




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

They want my breath

چهارشنبه 1397/09/21 00:22

نویسنده : بنفش

توی همین حالم

که سرگردون و کلافم

میدونم میرم پایین تر

میدونم به عمقش کشیده میشم

اخرین تقلای من

دستی ک میارمش بالا

ولی نمیخوام نجات داده بشم

این عمق تاریکی

این گوشه خراب

این جا مال منه

اینجا همه نیروهای شر

دور منو پر کردن

اونا اشکامو میبُرن

اونا گلومو خالی میکنن

اونا خونمو منجمد میکنن

اونا منن

اونا بدون من چی میشن

من بدون اونا چی میشم!




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

تا پایانم

سه شنبه 1397/09/6 13:51

نویسنده : بنفش

به آنها بگویید

که هیچ علاقه ای به رقابت با آنها علی الخصوص در زمینه خودنمایی ندارم

اگر به من بود

می دویدم

از همه دور میشدم

درست مثل کسی که از یک خطر قریب الوقوع فرار میکند

و جایی که دست هیچ بنی بشری به انجا نمیرسید

ایست میکردم

و نفس تازه میکردم

تا پایان ....




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

درخت

جمعه 1397/09/2 18:06

نویسنده : بنفش

که سبز شوی

که رشد کنی

که بخواهمت

که بخواهمت

که سبز شوی

که رشد کنی

و ندانیم...

که کدام یک

وابسته تریم !




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

جنین جنون

دوشنبه 1397/08/21 02:29

نویسنده : بنفش

در درون من

کودک خردسالیست

که برای او بستنی نخریدند

و او با خود و همه لج کرد

که هیچوقت بزرگ نشود /.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

من نظم نمی پسندم

یکشنبه 1397/08/20 02:37

نویسنده : بنفش

از ترس پیدا نکردن کلمات

حرف نزدن

از ترس گم شدن و

غرق شدن در جملات

سکوت کردن

از ترس بی آبرویی ه حرف ها

بی صدا شدن

از ترس بی حیایی آوا ها

همنوا شدن

از ترس سکوت

چپیدن در شلوغی ها

و هم کلام شدن

از ترس بی زمانی و بی حضوری

نخواندن

نخوابیدن

نبودن

نبودن...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

leave the city

سه شنبه 1397/08/1 22:31

نویسنده : بنفش

نه... نمی روند، نمی خواهند که بروند.

اما من می روم، قول می دهم.

از این بلاتکلیفی خسته ام

نه به جایی که میخواهم تعلق دارم

و نه جایی که به آن تعلق دارم را می خواهم

حتی رد پایم را هم نمی گذارم

می روم...

طوری که به ذوق این شهر

و مردمان این شهر بخورد!




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

Sick

چهارشنبه 1397/07/4 18:33

نویسنده : بنفش

من در زننده ترین روزهایم سپری می شوم.

تو کجایی؟




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

ماه

سه شنبه 1397/07/3 20:26

نویسنده : بنفش

او به من خیره

و من به او...

ما بیشتر از همه چیز

معنی وابستگی را می فهمیدیم !




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

او

دوشنبه 1397/07/2 16:14

نویسنده : بنفش

پشت به باد، پشت به مسیر برگ ریزان، پشت به هر چه بود و هست. سرش را باد برده بود!

گردن باریک تر از مویش را به باد سپرده بود، سرش را به باد داده بود!

بین هر چشمک ستاره، بین هر قطره باران

در فاصله یک چشم به هم زدن

خودش را می دید.

خودش را پشت به مسیر باد، مسیر طوفان ، مسیر سیل، مسیر برگ ریزان

خودش را پشت به هر چه بود و هست، می دید.

آن جا نشسته بود ، بین چمنزار، زانویش را بغل گرفته بود، و چشمانش را بسته بود

و هر چه بود و هست را تماشا می کرد.

تمام دارایی اش همین بود

با تمام نفسش چمنزار را بو کشید

دستش را روی قلبش گذاشت

و سرش را به باد داد!

من او را به فاصله یک چشم به هم زدن دیدم...


92.5.4




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

:-)

جمعه 1397/06/30 00:37

نویسنده : بنفش

آفریدمت، که تنها نمانی.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

شب

سه شنبه 1397/06/27 01:41

نویسنده : بنفش

گاهی می دانی ک دخیل نیستی. حتی اگر ارتباط واقعی باشد. چیزی که باید باشد نیست .او سرش را پایین می اندازد و تو سرت را بالا می گیری و دخیل دنیایی می شوی که هیچ دخالتی در آن نیست.و سیگار می کشید، تنفس می کنید، می خوابید، کتاب می خوانید. اما باز هم چیزی گم است. و چیزی که فراوان است مُردگیست . آیا این روزها تمام می شود؟ گمان نکنم. حتی اگر این روزها تمام شوند دیگر روز نیستند بلکه شب اند. تنها شب است که همه چیز واضح است. تکلیف مشخص است. چون شب معطل نمی کند. شب حل نمی شود. شب می دانی چی هست و چی نیست. شب تمام نمی شود. شب من می خوابم و او بیدار نمی شود...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

ما شویم

پنجشنبه 1397/06/22 04:59

نویسنده : بنفش

تو افسردگیِ منی

تو سیگارِ منی

تو سیاهِ منی

تو تباهِ منی

تو "ما" نبودی

تو، تو ِٕ منی

....

من مُردابِ توام

من مُردارِ توام

من سرما ِٕ توام

من آن گاهِ توام

من "ما" نبودم

من، منِ توام





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 1397/06/22 04:58

سقوط

شنبه 1397/06/17 03:46

نویسنده : بنفش

من سقوط را به پرواز ترجیح می دهم.از نظر من، دنیا سراشیبی بزرگیست که انتها ندارد و ما همواره در حال سرازیر شدنیم... مکرر، مداوم و جاری ... ما اتفاقی هستیم که می افتیم. ما متعلق به زمینیم. در حالی که بشر همیشه رویای پرواز در سر دارد او ارزویش را به بعد از مرگ هم محول میکند. اعتقاد او این است که بعد از مرگ جسم، روح او به آسمان پر می کشد. سقوط اما، ماهیت ماست. چه کسی گفته سقوط لذت بخش تر از پرواز نیست؟






دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 1397/06/27 01:44

از رو صدقه ببار

سه شنبه 1397/06/13 00:37

نویسنده : بنفش

همه فکرم اینه که :

میشه آسمون پر از ستاره بباره...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

من

یکشنبه 1397/06/11 05:14

نویسنده : بنفش

تو هر چی که بیخیالشی و انکارش میکنی، منم.


+منم منم منم




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

مرگ

چهارشنبه 1397/05/24 04:16

نویسنده : بنفش

چی میشه اگه بخوای بلند شی و بدوی

اما نتونی

چی میشه اگه چشات باز باشه اما نبینی

چی میشه اگه ندونی بعدش چی میشه

و همونجا که هستی تقلا کنی واسه پریدن

در حالی داری تقلا میکنی برای مردن

مرگ داره جونتو میگیره

یه لرزش

و تمام...

اون باید من می بودم :)


+ ببخشید... ببخشید که من نمردم جای تو... ببخشید که هیچی عادلانه نیست... ببخشید اینقد بی رحمی رو...ببخشید که هیچ کاری از دست من لعنتی بر نمیومد... ببخشید که اینقد ضعیف بودی... من فقط اونجا بودم اشک ریختم و سعی کردم...لعنت....




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

(...)

دوشنبه 1397/05/22 01:53

نویسنده : بنفش

میترسم از تو، به نام تو

میترسم از خویش، به نام عشق

میترسم از دَم، به نام فردا

میترسم از مرگ، به نام زندگی

میترسم از ترس، به نام امید

تو کیستی...؟

میترسم از تو .




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 1397/05/22 03:14

تو

چهارشنبه 1397/05/17 21:53

نویسنده : بنفش

دیگر به چشم آینه ... زیبا نمی آمدم.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

تن-ها

چهارشنبه 1397/05/17 04:26

نویسنده : بنفش

انگار که " تنهایی " رو از یاد برده بودم

ولی بعدش لغزیدم توی یه " تنهایی" عمیق

خالی تر از همیشه

تنها تر از همیشه

میدونی من هر وقت خواستم تنهاتر شم

دورمو شلوغ تر کردم.


+ شهر پر از "تنها"ست پس کوشن سرها




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

فرقی میکند؟

چهارشنبه 1397/05/17 00:35

نویسنده : بنفش

شاید عاشق نیستم

فقط زیادی ندارمت!




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

اروم و سست

سه شنبه 1397/05/16 05:22

نویسنده : بنفش

هر آدمی حق داره اونقد سریع بمیره

که نفهمه مرده

من هرروز شاهد مرگم بودم.





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 1397/05/16 05:21

تلخ، ترش، گس

سه شنبه 1397/05/16 05:17

نویسنده : بنفش

دوس دارم ازت بپرسم کجایی

اما تو نیستی و این خودش یه جوابه!





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 1397/05/16 05:21

:)

دوشنبه 1397/03/7 03:40

نویسنده : بنفش

خواب دیدم که با خنده های من میخندی.


+قشنگه، بخندین همیشه




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

دوباره مردم

یکشنبه 1397/03/6 05:11

نویسنده : بنفش

دقایق اخر شب برخاستم چند نفر را کشتم، چند جا را به اتش کشیدم، و در اخر برای انتقام بغض های فروخورده، گلویم را بریدم.

#از_روشنایی_روز_بدش_میامد.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

بهشت

جمعه 1397/03/4 21:53

نویسنده : بنفش

میل به دیده شدن در انسان ها در من انزجار وصف نشدنی ایجاد میکرد به طوری که هر قدر که آن ها می خواستند در دیده باشند من بهشتم را آنجا تصور می کردم که هیچکس جز خودم نباشم.


+حالا




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

...

سه شنبه 1397/03/1 03:57

نویسنده : بنفش

در من زندگی هنوز جریان داشت و این مرا متنفر می کرد.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

.

یکشنبه 1397/02/30 05:03

نویسنده : بنفش

نبودنت جاتو پر کرد




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -



تعداد کل صفحات : 5 1 2 3 4 5