جایی پشت خیالـم ... !

نفرت

سه شنبه 1399/01/12 23:13

نویسنده : بنفش

نفرت

تمام تنم آکنده از نفرت می شود

دلم میخواهد من را از تنم بکنم

بیندازم که دریا ببلعد



نفرت

تمام تنم آغشته به نفرت می شود

دلم میخواهد من را در تنم بخشکانم

بیندازم که خورشید بسوزاند.

ولی

حتی آن زمان هم

از ستاره های آواز خوان متنفرم.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

یادگاری

شنبه 1399/01/9 10:01

نویسنده : بنفش

انگار که از اول فقط یک یادگاری بودم

یادگاری از روزهای خوب

روزهایی که می شد عاشق حرکت برگ خشک پاییزی را که روی باد سوار است ، بود

روز هایی که می شد نفس کشید بی آنکه این از کار افتاده ها از نفس کشیدن تو خسته شوند

و به فکر غمبادی به زیر گلویت شوند

درد در سینه ات خانه کنند

و این یادگاری مانند تمام یادگاری ها به کنجی خزید

تا انتظار یک یاد را بکشد

از زمانی که تو مرا بین تمام مشغولی ها و دل مشغولی ها گم کردی

و انتخاب من این بود که بگذارم‌گم شوم

پس یاد من بخیر.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 1399/01/9 10:05

Wake up

یکشنبه 1398/12/18 07:57

نویسنده : بنفش

در خود بخواب و در من بیدار شو




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

Is it me?

یکشنبه 1398/12/18 07:56

نویسنده : بنفش

اینجا کسی مریض است و مدام سوپ نیکوتین و کافئین طلب دارد از من.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

A little more words

سه شنبه 1398/12/13 05:29

نویسنده : بنفش

روز، شب

شب، روز

خوابیدن، بیدار شدن

بیدار شدن و خوابیدن

این کلمات بارها تکرار شده اند

در حالی که از نوشتن کلمات جدید عاجزم

این کلمات را ضجه میزنم

در این لحظه از من و از واقعیتی که در آن قرار‌گرفته بیزارم

سینه هایم پف کرده

سرم سنگینی میکند

در خودم جا نمیگیرم

و به تنم زار میزنم

از حالا ببعد کسی باید باشد

که من را به من یادآوری کند

آن یک نفر تو هستی

ولی قبل از آن

این هم سالاد کلمات

میل کن.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

بسته

یکشنبه 1398/12/11 18:26

نویسنده : بنفش

من بستگی دارد به تو.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

مسافت

جمعه 1398/11/25 03:40

نویسنده : بنفش

تو دوری

و این فاصله درست توی صورتم میخنده.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

سرانجام

پنجشنبه 1398/11/24 21:45

نویسنده : بنفش

سرانجام روزی من

از این دیار ناباقی

خواهم رفت

از زیر تمام فشار ها

سنگینی ها

شانه خالی خواهم کرد

سرانجام روزی من

شب می شوم

شمع می شوم

روی تمام بذر های مرده

سنگ های یخ

می چکم

باران می شوم

سرانجام روزی من

منم را می یابم

ما می شوم

به جنگ شما

خواهم امد

خون می اندازم

راه به راه بیراه

سرانجام روزی من

سقوط می کنم

دور می شوم

دور می شوم

سرانجام من

روز نیست

شب است

تماما شب




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

باتواَم

دوشنبه 1398/11/21 14:00

نویسنده : بنفش

بدون تو همه چیز همان است. فقط کمی بسیار بی رمق تر...





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

Value

یکشنبه 1398/11/6 13:53

نویسنده : بنفش

هر کلمه ای که به زبان آورده میشود، بی ارزش میشود. بخصوص که آن کلمه از دل بیرون بیاید و بخصوص که آن شنونده ارزش آن را نداند. که اغلب اوقات چنین است. حتی این کلمات نیز از قبل معنا و ارزش خود را از دست داده اند‌.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

Don't kill me

دوشنبه 1398/10/30 04:05

نویسنده : بنفش

من از مرگ برگشتم

که تو به زندگی برگردی




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

Dance with me

دوشنبه 1398/10/30 04:03

نویسنده : بنفش

سرشار از احساساتی هستم ک تا به حال نداشته ام

شاید کور بوده ام

اما کور بودن کافی نیست

هیچ کدام از حواس من تا بحال آنطور که باید کار نمی کرده اند.

سرشار از توهم هستم

شاید از دیدگاه بقیه توهم باشد

چه کسی میداند توهم چه شکلی میتواند داشته باشد

شاید توهمی وجود ندارد

شاید توهم یک واقعیت است و واقعیت توهم.

با اینحال خودم را مدیون می یابم

مدیون خودم و مدیون اطرافیان و نزدیکانم و مدیون آنها که مدیون من هستند. دینی که جبرانی در آن نیست. پیغام من به تمام آنها این است: بیایید با من برقصید.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

وهم

چهارشنبه 1398/08/15 02:07

نویسنده : بنفش

وجودت با اینکه باعث قوت قلب است

ولی تو یک وهم هستی

و یک وهم چطور میتواند مرهم باشد

توافق بین ما

مانند دوستی دو نویسنده خواهد بود

که همیشه دشمنی ضمنی بینشان وجود دارد.

و بند آغوشت زمانی که حرف از آزادی می زند

درست مانند پرواز در قفس می ماند

می دوم

اما نمیرسم.

بال میزنم

اما نمی پرم.

فقط خسته می شوم.






دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

با من همراه شو.

شنبه 1398/06/9 04:02

نویسنده : بنفش

میخواهم برقصم

آواز بخوانم

ساز بنوازم

نقاشی کنم

شعر بگویم

میخواهم تمام هنر های دنیا

و تمام زبان های زنده دنیا را بیاموزم

میخواهم تمام کتاب های دنیا را از بر باشم

به تمام جاهای دنیا سفر کنم

میخوام با هر خط با هر نت با هر زبان در هر زمان در هر مکان

تنهایی ام را بشناسم.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

بلع ازدحام

شنبه 1398/06/9 03:58

نویسنده : بنفش

من دیدم سرما ریشه کرد

من دیدم تاریکی زبانه کشید

من دیدم تمام آینه ها گریه کردند

من دیدم ازدحام هجوم آورد

من در خونِ خود غریبه بودم

من در پوست خودم شکستم

هیچ کس اهمیت نداد

من دیدم...

حتی فرشته ها هم آشغال می ریزند.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 1398/06/9 04:02

at midnight

پنجشنبه 1398/06/7 18:10

نویسنده : بنفش

یکی اونور پیاز خورد میکرد.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 1398/06/7 18:11

let's die

دوشنبه 1398/05/28 04:13

نویسنده : بنفش

به او بگویید

برایش میمیرم

خودش را کشت!




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

نیمه ی راه بودم

دوشنبه 1398/05/28 04:11

نویسنده : بنفش

در پایین ترین میزان هوشیاری ام

روی چهل ستون حافظه ام نقش بست

پررنگ

با هاله ای به رنگ سرخ

نیمی وهم

نیمی زعم

وقتی که در پایین ترین میزان هوشیاری ام بودم

ضربدری قرمز بود بر تمام پندارها

قدم به قدم پیش میرفت

یک قدم به جلو

یه قدم به عقب

حرکت می کرد

اما تکان نمیخورد

هیچ وقت نمی رسید

دستانش را حمل می کرد

پاهایش را می کشید

هیچ وقت به هیچ کجا نرسید

من نیمه هوشیار بودم اما



تمام هوش من

او را به یاد می آورد.








دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

عابر

جمعه 1398/05/25 22:11

نویسنده : بنفش

اون زیادی شبیه تو بود

ولی تو با اون هیچ فرقی نداشتی

فقط یک عابر




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

21

جمعه 1398/05/25 22:07

نویسنده : بنفش

حالا تو به این جا بازگشتی

من هم

نه تو میدانستی ، نه من

همه چیز عجیب و غیر منتظره

هر دو ما میدانیم هیچ چیز ماورایی وجود ندارد

عادی! شاید به طرز زننده ای عادی!

هیچ وقت نخواهم فهمید چطور به عنوان یک انسان میتوانم شاد باشم

در حالی که قلبا ناراضی و سرکش هستم.

چه کسی می داند؟




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 1398/05/28 03:58

خلأ

جمعه 1398/04/7 05:03

نویسنده : بنفش

او تنها کسی است که میتواند تمامِ خلأ های زندگیم را پُر کند و خود یک خلأ باشد.





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

نور

جمعه 1398/04/7 02:20

نویسنده : بنفش

در حالی نهایتِ آرامش را تصور میکرد که درونش نهایتِ آشوب بود. همه را در دنیای رنگارنگشان تماشا می کرد در حالی که خود در انزوایِ سیاهُ سفید سپری می شد. ولی در دنیای او هم نور وجود داشت. نور خودش را به او رسانده بود...





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 1398/04/7 05:07

فاجعه کِی فاجعه شد؟

چهارشنبه 1398/03/29 03:15

نویسنده : بنفش

فاجعه است! نمیدانم از کُجا آمد یا که کدام طوفان آن را بَرانگیخت. نگاهِ شوم چه کسی آن را برانداخت. فاجعه فاحِشه! طنین در گوشِ همه انداخت. زندانبانِ همه قلب ها شد. ابر ِ سیاهی شد و خَشم بارید. رَعد زد و خُشکانید. فاجعه ساحِره!

اعتصابِ فکر، لاغَر شدنِ اندیشه، جنگِ زمان، ریشه کن شدنِ امان ، رقصِ چاقو، سازِ مرگ، ضربتِ کوبنده بر دلِ بیگناه ، دوری تلخِ من از تو، جداییِ ما از او.... همه زیرِ سر ِاین رقاصه است! درونم پر است از نجوایِ آشوبِ "فاجعه ! فاجعه!" هر روز سنگین تر بر مغزم می کوبد"فاجعه !فاجعه!"

فاجعه کِی به رنگِ خون شُد؟!




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 1398/03/29 03:30

I'mnotme

سه شنبه 1398/03/21 01:40

نویسنده : بنفش

او یکه بود. یکه در دنیا که سکوت و کلام مرا می فهمید. من نقش می زدم، می چرخید، تار و پودش میشد من. هر قدم را با قدم من برمی داشت. با هم صدها بلکه هزاران پنجره دیده بودیم. دست در دست هم رقصیده بودیم. بوی باران را شنیده بودیم. یک کلمه که می گفت صد بلکه هزار کلمه قصه میشد به نام من! او که خود را نداشت و من را داشت. او که کسی مثل خودش را نداشت، من داشتم! من همه چیز او بودم و او ... او برای من یک شکاف بزرگ بود که تمام ترس هایم در آن جا می گرفت. اگر او رنگین کمان میشد، من رنگ مشکی میزدم. اگر او یک حرف میشد، من روزها بلکه روزها را سکوت میکردم. اگر او صلح میشد من با لجبازی هر چه تمام می جنگیدم. اگر شوق بود من خطر بودم پر از هشدار. اگر او "حالا" بود من، "از دست رفته" بودم. او من بود و من کسی دیگر. من او نبودم. من ترکش کردم....

روزی می رسد که همه جز خودم را می بخشم.


for "nothing"




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

ندارد

جمعه 1398/02/13 17:08

نویسنده : بنفش

آن ناسپاسان که تمامِ کلمات تو را بر زبان جاری میکنند ولی از بردنِ نام تو حَذَر می کنند؛ طوری است که انگار وجودِ تو را به تکه های شکستهِ آینه ای منعکس میکنند. نه خود وجود کاملی دارند و نه اجازه می دهند تو وجودِ واحدی را احساس کنی. تمامشان ضرر است. آن وقت تو باید خوشحال باشی که چیز، یادِ دیگران می دهی. چه خوشحالیِ مزخرفی. این که خودت را بین تکه های کوچکی از خودت گم کنی خوشحالی دارد ؟!




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

عنوان نوشته با شما

جمعه 1398/02/13 16:01

نویسنده : بنفش

آنقدر سکوت میکنم که تمام دنیا به همه حرفایی ک نمیزنم حسودی کنند.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

unconscious

جمعه 1398/02/13 15:33

نویسنده : بنفش

وقتی همه، پرده ها را کشیدند

و نقاب ها را برکشیدند

من از لختی خود لرزیدم

تماما لرزیدم.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

گل ها تمام شعرها را از بَرَند.

یکشنبه 1398/02/8 05:20

نویسنده : بنفش

من می توانستم به اندازه نصفِ یک گل لطیف باشم.

حتی شاید کمتر...

ولی مطمئنم که گل ها بی وقفه شعر می گویند.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

د و ر

پنجشنبه 1398/02/5 01:52

نویسنده : بنفش

کی میدونه که کدوم یکی دور شده؟




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

کسی دیگر

دوشنبه 1398/01/26 02:21

نویسنده : بنفش

تو اینجایی...

با این حال من حس میکنم که کس دیگری از من دور است و من دلتنگ او هستم.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -



تعداد کل صفحات : 7 1 2 3 4 5 6 7
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic